خورشید
...
در من میتابی
و من
چو قاصدکی
سرمست
به رقص می آیم
در باد
در من میتابی
و من
کوچه باغهای شهر را
با آینه دستهای تو
طرح میزنم...
در من می تابی
و من
چون قلمویی هزار رنگ
اشیا و ذره ها را
جفت می کشم با هم
تنهایی را سفید
و آمدنت را
تکرار گندمزار
گندمزار
گندمزار
...
در من میتابی
و من
چو قاصدکی
سرمست
به رقص می آیم
در باد
در من میتابی
و من
کوچه باغهای شهر را
با آینه دستهای تو
طرح میزنم...
در من می تابی
و من
چون قلمویی هزار رنگ
اشیا و ذره ها را
جفت می کشم با هم
تنهایی را سفید
و آمدنت را
تکرار گندمزار
گندمزار
گندمزار
No comments:
Post a Comment