Saturday, August 3, 2013

خانه شعر




می خواهی

 تو را
شاعرانه دوست بدارم؟
 .باشد ماه من
دنیا را
 با تو
 .از نو میسازم
خانه ای از شعر.
میترسم
اگر از خانه شعر
; قدم به بیرون بگذارم
 دستانم
 در هیاهوی مرده خیابانها
از دستانت کنده شوند ...

 .خانه ای از شعر میسازم
 خانه ای که آسمانش
 با سقف نگاه تو
آبی میشود
 وتمام پنجره هایش
 رو به چهارفصل آغوش تو
 .باز میشوند
 خانه ای استوار
بر انعطاف موجهای بازوهایت
و معطر
از شکوفه های باران خورده
 که در بطن تلاقی بوسه هایمان
. نطفه میبندند
تو به خانه می آیی
 با یک بغل قصیده
و من
چایی لب سوز
 از غزل
. می نوشانمت
 تن پوش ابریشمی دستهایت
مرا
از فریباترین جامه ها
 بی نیاز میکنند
و عطر باغهای تنت
مرا
از تمام هستی...
تو
به من
 نوزادان شعر میبخشی
و من برایت
 بچه های شعر
 به دنیا می آورم
و تو
 در گهواره گیسوانم
 به خواب می روی ...

شیما

No comments:

Post a Comment