Saturday, August 3, 2013

نقاشی




نقاشی
در دل خود آسمانی بودنت را میکشم
سبزه زاری لحظه خندیدنت را میکشم
با دو چشمت آسمان را آفتابی میکنم
دشت تنهای شبم را ماهتابی میکنم
با نسیم هر کلامت دشت غوغا میکند
آسمان را باز هم محو تماشا میکند
گر نخندی آسمان یک دشت زاری میشود
لحظههای بی تو بودن آبیاری میشود
 ای که با تو دروجودم زندگی معنا گرفت
کلبه ای از عشق همچون یک شقایق پا گرفت
گر نباشی کلبه عشقم پریشان میشود
لحظه بی رنگی و تنهایی جان میشود
در وجود بیکرانت مهربانی دیدهام
هستی وایمان وعشق آسمانی دیدهام 
آسمان را دیدهام در صورتت تنها به خال
با تو هستم ای سراپا آرزوهای محال
ش.ح


No comments:

Post a Comment