نقاشی
در دل خود آسمانی بودنت را میکشم
سبزه زاری لحظه خندیدنت را میکشم
با دو چشمت آسمان را آفتابی میکنم
دشت تنهای شبم را ماهتابی میکنم
با نسیم هر کلامت دشت غوغا میکند
آسمان را باز هم محو تماشا میکند
گر نخندی آسمان یک دشت زاری میشود
لحظههای بی تو بودن آبیاری میشود
ای که با تو دروجودم زندگی معنا گرفت
کلبه ای از عشق همچون یک شقایق پا گرفت
گر نباشی کلبه عشقم پریشان میشود
لحظه بی رنگی و تنهایی جان میشود
در وجود بیکرانت مهربانی دیدهام
هستی وایمان وعشق آسمانی دیدهام
آسمان را دیدهام در صورتت تنها به خال
با تو هستم ای سراپا آرزوهای محال
با تو هستم ای سراپا آرزوهای محال
ش.ح

No comments:
Post a Comment